سيد محمد كمره اى
904
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بلند شده همه رفتيم و آقا موسى در بين راه در خصوص انتخاب خودش در بروجرد از من مساعدت را تجديد تقاضا نموده ، بعد از ميدان توپخانه سوار واگون و به خانه آمده ، شام آبگوشت با بچهها خورده ، ننه اسماعيل هم گفت به خانه آقا ميرزا مهدى خان رفته ، گفت مريضخانه نمىتواند او را خارج نمايد ، چون وزارت داخله نوشته كه اسماعيل ژاندارم و نظامى بود ، بعد كه به مريضخانه رفته بودم ديدم نعشكشى درب اطاقهاى اسماعيل حاضر كرده بودند و دكتر غلامحسين خان گفته بود ناهار و چايى اسماعيل را بدهيد و زود او را از اينجا ببريد . بعد از خانهاش تلفن كرده بود كه به قدر يك ساعت صبر نماييد تا خبر بدهم . اسماعيل هم در كمال وحشت و خلقتنگى بود . بعد از صحبت مادر اسماعيل خوابيديم . هيزمشكنى و تحرير چهارشنبه 22 رجب . - صبح عماد الدين شهيدى آمد كه رضا قلى خان را براى اينكه در انتخاب آقا شيخ محمد على قزوينى در شهريار و ساوجبلاغ و اشتهارد و برغان جديت نمايد سفارش نمايم . بعد ايشان رفته ، دو عمله استاد على حسن فرستاد كه كاهگل چينه را درست و سقف ايوان را بردارند ؛ مشغول شدند . بعد مشهدى محمود كاشى آمد . گفتم نهر توى قهوهخانه را درست نمايد . بچهها هم احمد و بتول به مدرسه رفته ، ننه اسماعيل هم به آبگوشت پزى و خمير نمودن . خودم هم به هيزمشكنى و تحرير و سر عملهها مشغول شده بتول آمد . ناهار مشهدى محمود را دو هزار دادم رفت . بعد ميرزا على عمله را به جهت كاهگل درست نمودن مقاطعه استاد على حسن سى شاهى دادم كه ديگر نيايد . مهدى را گفتم بيايد و تتمه سقف ايوان را كه صبح مشغول بود تمام نمايد . بعد ناهار با بتول و ننه اسماعيل آبگوشت خورده ، بعد چايى . بعد بيرون رفته ، دكان آقا سيد جواد كوزهپز رفته يك بنا معرفى نمود . با بنا آمديم خانه ، لوازم ايوان را از نجار و تير و نى معين نموده گفت حاضر نماييد ، بعد مرا خبر نماييد . بعد رفتم دكان حاج كريم تيرفروش ، قيمت حصير و سر تير و نى را با او قطع نموده ، چهار هزار بيعانه دادم كه بعد تتمه را هم بدهم .